تبليغاتX
دل گفته های مهسا

دل گفته های مهسا
هرگاه شاعری را یافتی که گفت دو بار عاشق شده ام بدان هرگز عاشق نشده خواستن همیشه عشق نیست
غزل
 

سلامی به وسعت گرمای غزل

 

  غزلی دیگر

 

اما زمان سرد بی مرگیست ، طوفانی آتش پیشه در راه است

 

یا سیب از دست تو می افتد یا شاخه های عشق کوتاه است

 

ما را دخیل مرگ می گیرند از آسمان آبی وارون

 

بر روی این نا ممتد  خسته دستاسی از خلخال اشباح است

 

شاید که در دستان ما چیزی با نام یک تقدیر می چرخد

 

وقتی خروسان خسته می خوانند وقتی که شب لبریز روباه است

 

آهسته با ما می چکد چشمی تا نبض دستت را بگیرد باز

 

این چشم مشکی سخت بارانی است این چشم با هر لحظه همراه است

 

وقتی بخواهد دست پاییزی این زرد برگ چشم هایت را

 

خواهی نخواهی می روی شاعر اینجا هزاران دست کوتاه است


لينك | نوشته شده در پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 18:26 توسط مهسا|
آسمان نیلی رویا

 

می خوانی ام؟ ”

چشمهای گرم تو،

دستهای سبز شعر و

دستهای سرد من را

می زند پیوند

آفتاب از پشت چشم ابر می خندد

شعر،

با شوقی نهان آهسته می خواند :

با من از سبزی بگو ، از عشق از لبخند

در هوای ابری اسفند …

آمده ام تا بار دیگر سلام بگویم به عابران کوچه های آبانی ام ،

سلامی به بلندای عشق و به زیبائی آبان …

” در هوای تو ”

در صبورترین صبح ها ، در سپید ترین روزها

و در آسمانی ترین لحظه های بی قراری هایم قدم بر کوچه های آبانی می گذاری

پرندگان بهشتی نشسته بر شاخه های شعرم

به قد قامت نگاهت

سجده می کنند …

” واژه هایی در قفس بی تاب پرواز … ”

رد پای عشق در آغاز و پایان بهار

دل دل ِ دلشوره های آسمانی بی قرار

حال و روز لحظه هایم قصه ی تکرار هاست

انتظار و انتظار و انتظار و انتظار …

” دوستت دارم را با من بسیار بگو ”

بی بهانه به کوچه های آبانی ام قدم گذاشتی تا پس از آمدنت عطر لبخند هایم در هوای کوچه هایم بپیچد ،

عطر نگاهت ، بوی صدایت و شمیم مهربانی ات را به چارسوی دلم بیاویز ،

بگذار تمام خانه ی دلم بوی تو را بگیرد

… بوی مهربانی ات را …

برای چشم زخم ندیدن عشق مان اسپند دود می کنم در هوای ابری اسفند …

• خواب دریا دیده ام شاید که تعبیرش تویی … •

تا بهانه ای برای سلامی … بدرود


لينك | نوشته شده در شنبه سوم اسفند 1387ساعت 17:38 توسط مهسا|
مست عشق

شريک ثانيه های...

نام تو به ذهن شب خطور كرد ، شب پر از ستاره شد. كهكشان با طلوع اولين نگاه تو، خويش را مرور كرد.

جذبه ي  تو فرصت سلام و جرئت كلام را از آسمان گرفت.

و ستارگان در ازدحامي از سكوت گم شدند.

و حضور تو آفتاب را از خودش دور كرد...

                                                                           

                                                *****

زمستان آمده است و اجاق نیمه خاموش رویاها  در کومه ي تاریک دل با دلسپردن به ياد تو همچنان گرم  می سوزد.

در یلداي شب هايم ، هم نفس با  ستاره ها به نیت ماندگاري مهرباني نگاهت  تفالی به دیوان خواجه ي  شیراز زدم . و حافظ رازهایم چه زیبا احوالم را به رشته کلام درآورد ..

" فاش می گویم و از گفته ی خود دل شادم

بنده ی عشقم و از هر دو جهان آزادم

طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق

که در این دامگه حادثه چون افتادم ..."

عزیز دل 

به نزديكترين قاصدك مهاجر سپردم

ستاره هاي چشمانت را به ميهماني آسمان رویاهایم  دعوت كند ...

                                      

                               *****

   و اما غزل ،

      تقديمي زمستاني به...

 مست عشق

دوباره شب شد و من مست عشق، بي خوابم

چو قطره اي به دل  موج ،  در تب  و تابم

به شوق غرق شدن در كران چشمانت

به جان خريده خطر ، رهنورد گردابم

اگر كه سيب ، هماي سعادت حوّاست

براي چيده شدن از دلت ، چه بي تابم

قدم قدم به سراي دلم ،  قدم بگذار

شميم عطر نفس هاي سرد مهتابم

براي ديدن لبخند تو ، همه ايام

درون پرده ي غم نيز هم ،  شادابم

غزلترين غزلم را براي تو گفتم

شريك ثانيه هاي لحظه ي نابم

قسم نمي خورم كه پس از تو نفس بكشم

كه بعد تو ،  بدنم سرد ،  قعر مردابم .


لينك | نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 19:31 توسط مهسا|
تولدت مبارک همسرم

 

امروز ششم دی ماه است، روز تولد همسر عزیزم و کسی که صادقانه دوستش می‌دارم.
نیلوفر های آبی برکه قلبم را با روبانی از عشق و صداقت می آرایم و

happy birth day

 

با قلبی سرشار از عشق و مهربانی ششمین روز دی ماه را که یاد آور تولد تنها آسمان زندگی ام است

ارج می نهم.

 

tavalodet mobarak

 تکرار تابش وجودت تا بی کرانها مبارک

 

tavalodet mobarak

روز تولد تو

                      میلاد عشق پاکه

برای شکر این روز

                   پیشونیم به خاکه

 

برای همسرم


لينك | نوشته شده در جمعه ششم دی 1387ساعت 14:50 توسط مهسا|
نجوا

سکوت من علامت آرامش نیست

که دیری است در کوچه های خاطره گم شده ام

و خود را نمی یابم

چرا فکر می کنی که به یادت نیستم

و در ژرفای چشمانت طلسم نمی شوم !

ای عزیز:

بدان که در اقیانوس پر تلاطم قلبم

تنها تویی

که موج می آفرینی


لينك | نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 21:34 توسط مهسا|
تولدم مبارک
 

se

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روزی که تو آغاز شدی!

هفدهم آبان ماه روز تولدم مبارک

امروز ۲۵ سالم شد.

 

s


لينك | نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1387ساعت 0:11 توسط مهسا|
به تو می اندیشم

من وجودم خالی است

تهی از هرچه تو می انگاری

من کویری هستم، در پی قطره آبی از نور

کوله بارم پردرد و درونم بی درد و خروش نفسم از همه درد،

من نمی دانستم که شقایق زیباست و هزار می خواند و غروب ،

از شوق دیدار طلوع سر تسلیم به روز می آرد

و نسیم شب را

به نوازشگر دست های هوا می سپارد من اگر تلخم و گر افسرده

به تو می اندیشم.به تو که روح وجودت ،

شوق پرواز به من خواهد داد.

به تو می اندیشم به وجودت،لبریز از جوشش عشق

به جفای یک تیر،به فراق دل زخم خورده خود من،

اگر سردم و گر تب دارم خاطرات سبز دیدار تو در دل دارم

لحظات سبز ایمان و سلام پشت دروازه شهر که به تدبیر دو عالم زیباست

که به هر شوق و به هرعمر رویاست

با قفل دستان نشاط آورتوست

 که به مهمانی رسوایی شب خواهد رفت

و تو خواهی آورد جوشش لحظه عشق و به تقدیم وجودت همه را از رخ زیبای بهار،

بهره مند خواهی ساخت،

انتظارم سخت است و پر از ساعت تنهایی و غم به تومی اندیشم.

رازهای غم تنهایی را زمزمه دل تارم کردی به تو می اندیشم

به تو ای جاذبه روشن تاریکی ها به تو می اندیشم...


لينك | نوشته شده در پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 0:22 توسط مهسا|
دیشب

دیشب کبوترها به کنج غم نشستند

دیشب بلور مهربانی را شکستند

دیشب ستاره با من از شب تا سحرگاه

سر داد گریه در هوای فرقت ماه

دیشب صدای سروها دیگر نیامد

حتی نسیم از قلب دریا بر نیامد

دیشب همه پروانه ها را سر بریدند

دیشب همه آلاله ها صد داغ دیدند

دیشب خدایا آه دیشب آه دیشب

شب نغمه تلخ چرایی داشت بر لب

این آخرین نجوای من با آسمان بود

این آخرین وصل من و رنگین کمان بود

این آخرین دست نوازش بر سر من

این آخرین امواج روی ساحل من

این آخرین بود آخرین بود آخرین بود

اشکم به مانند دلم تنها ترین بود


لينك | نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 23:11 توسط مهسا|